تبليغاتX
نون والقلم
سخن از هراس نیست
سخن از لرزش تدریجی اعتماد به یک بَلدبدقواره نیست
سخن از رعشه ای که موزونی اندام نحیفت را به بازی گرفته هم نیست
سخن از دیواری است که با باوری آجری
بر تمام آرزوهایت سجده ای شوم می کند...

ادامه قلم
+ قلم زده شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386توسط سعید |

اگر اشتباه نکنم اولین باری که نام «یوستاین گاردر» را شنیدم اواخر۱۳۷۶بود ،چون من ورودی سال 1375دانشگاه بودم و کتاب «دنیای سوفی »را در آستانه تعطیلات عید و زمانی که تقریبایک سال از ورود من به دانشگاه گذشته بود، به امانت گرفتم...


ادامه قلم
+ قلم زده شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386توسط سعید |

موضوع بسیار جدی حمله ایالات متحده به ایران از جمله موضوعاتی است که با وجود تحلیل های مختلف باید مورد اهتمام تمام کسانی باشد که به نحوی می توانند برای عدم وقوع آن گامی بردارند و در این میان اصحاب قلم مسوولیتی بسیار خطیر بر عهده دارندزیرا تجربه نشان داده است که تجاوز و اقدام نظامی نه تنها نمی تواند مقدمه ساز دموکراسی باشد که براحتی می تواند سبب بروز وضعیتی فاجعه بار برای کشور و منطقه باشد.متن ذیل مقاله ای است که به تازگی برای چاپ در نشریه امریکایی «واشنگتن پست» ارسال کرده ام (متن فارسی مقاله را در ادامه بخوانید) :


ادامه قلم
+ قلم زده شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386توسط سعید |

چراغ خاموش است
چراغ همیشه خاموش است
و من همیشه از روشنایی های دور ناامید بوده ام
این چیز جدیدی نیست...


ادامه قلم
+ قلم زده شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386توسط سعید |

چه نگاه ها که در هم می آویخت
چه آرزوها که تا تجلی اش
تامل ثانیه ای یک بوسه نیز زیاد می نمود
این روایت جمعی است
که اینک
خرمن پریشان را  ماند...

ادامه قلم
+ قلم زده شده در شنبه نوزدهم آبان 1386توسط سعید |

در ميان چيزهايي كه انسان به آن دل مي بندد تا اندكي از محنت زيستن خود كم كند ،حضور يك  دوست امر مغتنمي است خاصه آنكه آن دوست برايت تداعي گر ثانيه هاي دلپذيري از تجربه هاي دور و نزديك باشد .كسي كه دمي دركنارت باشد و احساس كني؛ بودنش ،تنفس را برايت آسان يا اميدي را زنده مي كند و سليمان با اطلاعات فراوان ،خنده هاي بلند،ادبيات منقح و حالت دستهايي كه انسان را ياد خطابه هاي پرشور مي اندازد براي من يك چنين كسي است ...


ادامه قلم
+ قلم زده شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386توسط سعید |

قیصر امین پورشاعر سطرهاي سپيد هم امروز صبح رفت .همانكه نام ديگرش، درد بود  وبه قول خودش  همیشه  درد استخوان سوز «بودن »را حس مي كرد .قيصر رها شدو نشان داد كه هميشه زودتر از آنچه فكر كني فرا مي رسد .يك خسته عاصي ديگر از اين دنيا رفت تا از او جز خاطره اي و شعرهايي كه حد فاصل ثانيه هاي تنگ و نفسگير و احساسات ناب هستند باقي نماند و نام و يادش را هميشه جاودان كنند.


ادامه قلم
+ قلم زده شده در سه شنبه هشتم آبان 1386توسط سعید |

یکی دو هفته اخیر سرم حسابی شلوغ بوده و علت اصلی آن هم کنفرانس ها و میزگردهایی است که مثل قطار در تقویم اداری مان جای گرفته و در هریک به نحوی باید شرکت داشته باشم ،اما در این میان یک میزگرد و یک کنفرانس ؛ از بقیه برایم جالبت تر بوده است و خوشبختانه چون به شکل باز برگزار شده و مطبوعاتی ها هم دعوت بودند؛ پس می توان در مورد آن چیزهایی نوشت... 


ادامه قلم
+ قلم زده شده در دوشنبه هفتم آبان 1386توسط سعید |

نیم شب بود که پرواز کردم
تو خواب بودی
و چشمانت در گوی بلورین رویاهای دور
به ابهت دیدنی هایی که آزردگی نمی زاد
 خیره بود
من اما ،شرنگ تلخ بیداری را
چونان سرمه فاسد شده به چشمان کم سوی خود می کشیدم....


ادامه قلم
+ قلم زده شده در سه شنبه یکم آبان 1386توسط سعید |