هرچند می دانم وبلاگ جای مطول نوشتن نیست اما افشاگری سازمان سیا مبنی بر مسالمت آمیز بودن برنامه هسته ای ایران و نکته دقیقی که در این برهه باید بدان توجه کرد ،مرا برآن داشت تا این بار برای استفاده از متخصصان امور بین الملل هم که شده این مطلب را در وبلاگم منعکس کنم...
یا صحنه مصاف رسولان گیجی و حیرانی
تمنای شعرهایم را
به خرام ساق های گریزانت سپرده ای
چونان بتی که بر غفلت مومنان خویش
تبسمی کفرآمیز می زند...
آنچه در اين پست مي نويسم نه فقط براي خود كه براي دوستاني است كه در واگويه هاي هاي پنهاني خود ؛سرود غمگنانه نااميدي را مي سرايند و در وب نوشت هاي خود جز سرشك غمبار خود چيزي برجاي نمي گذارند.شايد كه اين كلمات درهم بتواند التيام دردهاي به ظاهر بي درمان آناني باشد كه در سايه بي اعتمادي تنها به غروب هاي دلگير زندگي مي انديشند...
اين روزها كتابي با عنوان خاطره دلبرکان غمگین من(ترجمه كاوه ميرعباسي) يا به قول نسخه ترجمه شده ديگري ؛روسپيان سودا زده من(ترجمه امير حسين فطانت)نقل محافل ادبي و مثل هميشه سياسي كشور است.پنج شنبه سه هفته پيش، كتاب را به قيمت 1500 تومان در خيابان انقلاب خريدم والبته پس از آن بود كه كم كم سرو صداها در مورد كتاب به گوش رسيد كه در نهايت منجر به توقيف چاپ دوم كتاب شد. اين كتاب تا اين لحظه آخرين رمان ماركز است .كتابي كه مضمونش ملهم از كتاب «خانه زيبايان خفته »نوشته« ياسوناري كاواباتا» ست و خود ماركز در ابتداي كتاب با آوردن فرازي از اين كتاب به اين واقعيت اشاره مي كند...