بازگشت نظامی تاجرپیشه
ترجمه:سعید آقاعلیخانی
روزهاي گذشته منطقه خاورميانه شاهد تحولات بسيار مهمي بود كه از جمله آن مي توان به انتخابات درون حزبی حزب کارگر –حزب حاکم اسراییل در دهه 50-برای تصدی رهبری این حزب اشاره کرد که این رقابت مهم با پیروزی باراک –نخست وزیر ورییس سابق ستاد ارتش اسراییل -بر عامی ایالون فرمانده سابق نیروی دریایی پایان یافت و کمی بعد باراک به سمت وزارت جنگ اسراییل در دولت ائتلافی اولمرت منصوب شد. تحولات اخير در شرايطي روي مي دهد كه سرزمين هاي اشغالي -چه دربخش فلسطيني و چه در بخش يهودي نشين خود -آبستن حوادث بسياري است. اکنون در سرزمينهای فلسطينی دو دولت وجود دارد: يکی در غزه و ديگری در کرانه باختری و هر کدام مشروعيت ديگری را رد می کند.اکنون در حالي ؛ سخن از احتمال دخالت نظامي اسراييل در غزه و جلوگيري از ايجاد «حماس ستان» بر سر زبان هاست كه در داخل اسراييل نيز پرونده «وينوگراد» به بي اعتمادي روزافزون مردم به رهبران بي كفايت خويش در تامين امنيت و اداره كشوردامن مي زند .در این میان ایهود باراک بازگشته است تا تحلیلگران را برای پیش بینی آنچه روی خواهد داد به یادآوری خاطرات دور وادار کند.
ازبروگ تا باراك
ايهود باراك ، در سال 1942 در كيبوتص كوچكي با نام «ميشمار هشارون» و از پدرو مادری لیتوانیایی الاصل به نام های «ييسراييل بروگ» و «ايستر گودين » به دنيا آمد.ايهود،فرزند بزرگ خانواد ه ای 6 نفره بود؛خانواده اي كه پس از مهاجرت به اسراييل نام خود را از بروگ به باراك -به معناي برق -تغيير داد تا بيش از گذشته بر هويت يهود ي خود تاكيد كند.ايهود دوران نوجواني خود را در كيبوتص آرام و كوچك «ميشمار هشارون »سپري کرد و در سال 1959 وارد ارتش و در واحد زرهي مشغول به خدمت شد؛چند سالي از زندگي نظامي باراك نگذشته بود كه با همسرآینده اش «نیعافا» آشنا شد ، ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد اما در اگوست 2003اين ازدواج به جدايي انجاميد. ايهود باراک علاوه بر تحصیلات و سوابق نظامی ، كارشناس ارشد رشته «تحلیل سازمان» دانشگاه استنفورد( 1987 )است.
امید به نظامیان
خواه درست ،خواه نادرست در اسراييل اين ايده كاملا جا افتاده است كه امنيت و ثبات جز با حضور نظاميان قدرتمند در عرصه سياست ميسر نمي شود وهمين نحوه نگرش باعث شده است كه سياستمداران محبوب يا موفق كساني باشند كه پيشينه نظامي ويا ارتباط قابل قبول با نظاميان داشته باشند.اولمرت و بنيامين نتانياهو به عنوان دو سياستمدار مطرح از اين نظر وضعيت مشابهي دارند .اولي بواسطه دوستي نزديك با شارون- به حدي كه وي را ميراث خوار وي مي دانند - و دومي به سبب انكه برادرش «يوناتان نتانياهو» در عمليالت «عنتبي »اوگاندا كشته و در اسراييل ،قهرمان ملي تلقي مي شود؛همواره از پشتوانه مردمي براي انجام فعاليت هاي سیاسي خود بهره برده اند.باراك با آگاهي از اين موضوع همواره خود رابيش از آنكه يك سياستمدار بداند يك سرباز مي داند وشايد از شانس خوب او باشد كه تندروهاي اسراييلي نيز در مورد او چنين مي انديشند. عملگرا بودن نظامياني كه پا به عرصه سياست مي گذارند ،اين تصورمبالغه آمیز را در ميان شهروندان اسراييلي ايجاد كرده است كه روي كارآمدن نظاميان مي تواند موجد نوعي احساس اطمينان و امنيت باشد، بنابراين حزب كارگر در برهه اي كه مردم از بي كفايتي هاي اولمرت و پرتز- به عنوان سياستمداران غير نظامي- به تنگ آمده اند؛ ناگزير از القاي اين تصور است كه هنوز مهره هاي نظامي و كارآمدي را براي معرفي در انبان دارد.
باراک تا کنون در مهمترین مشاغل از جمله نخست وزیری و رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل بوده است.او آخرین نخست وزیر حزب کارگر بوده است و هوادارانش او را آخرین فرصت برای نجات حزب و بازگشت به دورانی می دانند که حزب کارگر حزب قدرتمند حاکم بود .کارنامه نظامی باراک نشان می دهد که او در جنگ 5 ژوئن 1967 فرمانده واحد اطلاعات بوده و در 1973 به عنوان طراح و مجری اصلی درعملیات ترور سه تن از فرماندهان مقاومت فلسطینی (از جمله ابو یوسف النجار،کمال ناصرو کمال عدوان) شرکت داشته است.باراک در جنگ اکتبر 1973فرمانده یک گردان زرهی در جبهه جنوبی صحرای سینا و در ژوئن 1976یکی از طراحان اصلی عملیات «عنتیبی» در اوگاندا بود ؛در این عملیات کماندوهایی اسراییلی کادر فرانسوی هواپیمایی راکه توسط گروهای وابسته به «جبهه الشعبیه» و« هسته انقلابی چپ های آلمان» در مسیر« اللد» -« تل آویو» ربوده شده بودند را آزاد کردند و شماری از گروگانگیران را در جریان درگیری از پای درآوردند. .باراک در آغاز سال 1982درجه ژنرالی گرفت و رییس بخشی در ستاد مشترک ارتش شد .او در همان سال به هنگام حمله به لبنان و بیروت به عنوان فرمانده لشکر مستقر در منطقه بقاع ( شرق لبنان )به فعالیت مشغول بود. ایهود باراک در آوریل 1983 رییس بخش اطلاعات-عملیات و کمی بعد معاون ستاد مشترک ارتش شد تا آنکه در نهایت در سال 1991به سمت ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شد.چند ماه بعد از این انتصاب«اسحاق رابین» وی را به عنوان یکی از اعضای هیات مذاکره کننده با فلسطینیان انتخاب کرد،اما باراک به دلیل آنکه نسبت به نتیجه بخش بودن این مذاکرات بدبین بود از قبول آن سرباز زد. باراک در سپتامبر1993وپس از امضای موافقت نامه با فلسطینیان ،مسوول نظارت بر موارد امنیتی توافقنامه شد ومسوولیت نظارت بر انتشار نیروهای فلسطینی درغزه و اریحا را برعهده گرفت. باراک در سال1995 برای اولین باروارد دولت می شود ودر دولت رابین به سمت وزیر کشور منصوب می شود . پس ازآنکه رابين در توسط ایگال امیر - جوان راستگرای اسراییلی- ترور شد.شیمون پرز باراک را به سمت وزارت خارجه منصوب کردو او نیز تا سال 1996 در این سمت باقی ماند . باراک در سال 1996 از سوی حزب کارگر وارد مجلس شد . پس ازشکست مهره های قدیمی حزب کارگر و از جمله شیمون پرز در انتخابات و از دست دادن سمت نخست وزیری؛ باراک اعلام کرد که قصد دارد خود را نامزد انتخابات رهبری حزب و به تبع آن ، نخست وزیری اسراییل کند(در اسراییل رهبر حزب اکثریت کنیست شانس اول برای تصدی سمت نخست وزیری است).روز4 ژوئن 1997 برای باراک روز سرنوشت سازی بود زیرا در این روز بود که وی با پیروزی بر«یوسی بیلین»،« شلومو ین عامی» و« افرائیم سنیه» به رهبری حزب کارگر رسید .در پانزدهمین دوره انتخابات کنیست، فهرست ائتلاف «یسراییل احات» با رهبری باراک ومتشکل از حزب های کارگر، جیشر و میماد ،موفق به کسی آرای 56.08 % رای دهندگان شد و بدین ترتیب باراک با غلبه بر بنیامبن نتانیاهو، رقیب انتخاباتی خود موفق به تصدی سمت نخست وزیری شد(17می 1999). باراک پس از پیروزی ؛دولتی ائتلافی متشکل از احزاب تندروی مذهبی چون شاس و مفدال را تشکیل (6جولای1999)ووعده داد که به محض تصدی نخست وزیری ، ظرف یک سال ارتش را از لبنان خارج کند.هرچند باراک در سال 2000 به این وعده خود عمل کرد اما در واقع این موفقیت ها در همان چارچوب نظامی خود متوقف ماند و در عرصه سیاست مجال بروز نیافت.منتقدان باراک البته دلیل این ناکامی را در روحیه نظامی غیر قابل انعطاف باراک جستجو می کنند و معتقدند که وی در سیاست همواره در سایه شک و تردید حرکت می کند ؛این روحیه مردد بیش از همه آنجا که سخن از مساله صلح با فلسطینیان به میان می آید بیش از پیش خود را نشان می دهد .منتقدان باراک شخصیت وی را شخصیتی «سلطه جو و خودمحور» می دانند و این مساله را از عوامل موثر درتوقف روند صلح با فلسطینیان تلقی می کنند.باراک نزدیک به یک سال در ماراتن مذاکراتی که عرفات دونده دیگر آن محسوب می شد ،شرکت کرد اما این دوی نفسگیر جز برای بیل کلینتون ؛رییس جمهور سابق آمریکا -که برای مدتی خود را همچون کارتر در پیمان کمپ دیوید (1979)جا زد- برای هیچ کس دستاورد قابل توجهی در پی نداشت.
بیل کلینتون در جولای 2000 یاسرعرفات و ایهود باراک را برای مذاکره به کمپ دیوید دعوت کرد تا به دور از مزاحمت خبرنگاران فرصتی برای حل مناقشه ناتمام دوطرف فراهم آید این مساله البته برای کلینتون –از آن جهت که خاطره مذاکرات کمپ دیوید اول با مشارکت کارتر بگین و سادات را در ذهن ها زنده می کرد - دستاورد قابل توجهی داشت و امیدهای بسیاری را برانگیخته بود اما این امید خیلی زود به یاس تبدیل شد زیرا عرفات با وجود آنکه در مورد حق بازگشت آوارگان امتیازهایی را برای طرف مقابل در نظر گرفت اما به هیچ وجه به دست شستن از حق حاکمیت قدس رضایت نداد .باراک نیز در این مذاکرات نشان داد ؛ باوجود آنکه یک نظامی است اما همانند دیگر سیاستمداران به خوبی می تواند با تمام برگ هایش بازی کند .باراک در خلال مذاکرات و در برابر دوربین ها همچون یک شومن حرفه ای می دانست که چه ادایی درآورد و هنوز خاطره تعارف سرسختانه او به عرفات -برای اینکه اول او وارد سالن مذاکره شود- در ذهن ها باقی است. مذاکره باراک با عرفات البته برای خود او هم هزینه داشت .دوهفته پیش از انجام مذاکرات، حزب میریتس خروج خود را از ائتلاف اعلام کرد و چندی بعد حزب های شاس، مفدال و یسراییل بعالییل ،به دلیل آنچه «بی ثمر بودن مذاکره با فلسطینیان» می نامیدند ،دست به حرکت مشابهی زدند علاوه بر تردید و ضعف باراک در اتخاذ تصمیم های قاطع،حرکت کند وی در انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که پیشتر وعده آن را داده بود نیزدر رویگردانی دیگر حزب های متحد -به ویژه حزب های چپ - از وی موثر بود.سکولارهای چپ ولیبرال نیز دلایل خاص خود را در انتقاد از باراک داشتند ،این دسته به دلیل آنکه باراک؛ محصلان مدارس مذهبی را از خدمت در ارتش معاف کرده بود با او مخالف بودند ،امری که شکست کمپ دیوید و بروز انتفاضه دوم ( انتفاضه الاقصی )بر دامنه آن افزود.با افزایش فشار نیروهای داخلی وتنش در مناطق فلسطینی ،بارا ک در 5 دسامبر2001با انتخابات پیش از موعد موافقت کرد و در دهم همان ماه نیزبرای ایجاد زمینه برگزاری انتخابات نخست وزیری استعفا داد. باراک درانتخابات فوریه 2001 در برابر شارون شکست خورد و 7 مارس همان سال از حکومت کنار رفت .
سال های تاجرپیشگی
پس از شکست حزب کارگردر برابر راست گرایان -به رهبری شارون- باراک به کار تجاری و استفاده از تجارب آکادمیک خود روی آورد بنابر این اسراییل را ترک کرد و به عنوان مشاور بلندپایه شرکت آمریـــــــــــــــــــــــــــــــــــکاییElectronic Data Systems (EDS) مشغول به کار شد.(این شرکت بزرگ در زمینه سامانه های اطلاعاتی و امنیتی کار می کند ).دامنه فعالیت های تجاری باراک به همین جا ختم نشد بلکه چندی بعد موفق به تاسیس شرکت سرما یه گذاری ایهود باراکــــــــــــــــــــــــــــ لیمیتد ehud barak limited در پنسلوانیای آمریکا شد و از این طریق به سود سرشاری نیز دست یافت.
نوامبر سال 2005 زمانی است که باراک دوباره به صرافت فعالیت سیاسی می افتد و با هدف شرکت در انتخابات و تکیه بر منصب نخست وزیری ، ریاست حزب کارگر را برعهده می گیرد اما با مشاهده افت شدید محبوبیت خود ترجیح می دهد به نفع پرز کنار برود؛ هرچند پرز نیز با شکست دربرابر عمیر پرتز راه به جایی نمی برد.ماه گذشته اما برای باراک تجربه ای دیگر بود زیرا وی که از مارس 2006 به عنوان عضوی از کنیست فعالیت سیاسی خود را به شکل جدی دنبال می کرد توانست با استفاده از افت شدید محبوبیت عمیر پرتز در جریان جنگ 33 روزه لبنان، دوباره به سمت نخست وزیری بیاندیشد و سرانجام -در حالی که در دور اول فقط 39 درصد آرا را به دست آورده بود-در دور دوم در برابر عامی ایلون ، فرمانده سابق نیروی دریایی ورییس سابق اطلاعات و امنیت عمومی ( شاباک) –پیروز شد تا کمی بعد با انتصاب در سمت وزارت جنگ دولت ائتلافی اولمرت ، تلاش های آتی خود را بر تصاحب صندلی داغ نخست وزیری متمرکز کند.اکنون باراک مصمم به سکانداری اسراییل در آینده نزدیک است و این همه در حالی صورت می گیرد که فلسطینیان با تفرقه بی سابقه ای دست به گریبانند شاید همین مساله سایق اصلی باراک در تصدی مقام کلیدی نخست وزیری است زیرا همگان می دانند که این نظامی تاجرپیشه چقدر دوست دارد که در فرصت های استثنایی با تمام برگ های خود بازی کند.

بر عرشه ناو ناخوانده
گزارش فضیله الجفال خبرنگار روزنامه الحيات ازنیمیتس در خليج فارس
ترجمه:سعيد آقاعليخاني
هفته نامه تابان قزوین
اینجا نیمیتس است؛ ناو هواپیمابری که به یاد «شوستر نیمیتس»، فرمانده ناوگان اقیانوس آرام ایالات متحده در جنگ جهانی دوم به همراه ناوشکن های همراه خود به «ناوگان نیمیتس» مشهور شده است. این ناو هواپیمابر 23 طبقه و 5 هزارنظامی در خود دارد - که روزانه 20هزار غذای بسته بندی شده را با400هزار گالن آبی که درناو تصفیه می شود- به مصرف می رسانند .نیمیتس، روزانه یک میلیون دلار هزینه دارد .این ناو هواپیمابر که از انرژی هسته ای برای تامین نیروی خود بهره می برد با هزینه ای بالغ بر 5/4 میلیارد دلار ساخته و به آب انداخته شده است .دو مخزن تامین انرژی هسته ای نیمیتس هر کدام 25 سال کار می کنند و تعویض آنان نیز دوسال به طول می انجامد. نیمیتس جزو مهمترین ناوهای ناوگان جنگی ایالات متحده است و برای انکه با حمله غافلگیرانه ای از سوی ناوچه های دشمن مواجه نشودو توان عملیاتی گسترده تری داشته باشد، معمولا با مجموعه ای از ناوچه ها که اصطلاحا به « یگان ضربت»مشهورند، اسکورت می شود.طول ناوهای هواپیمابری از این نوع به300 متر و وزن آن به 100 هزارتن می رسد ، مجهز به سکوهای پرتاب موشک ، توپخانه های لیزری و واحد ویژه غواصی هستند. نیمیتس حامل 85 هواپیمای جنگنده است وچهار آسانسور وظیفه انتقال هواپیماها به سطح باند را بر عهده دارند .
نیمیتس 18 هیات اداری دارد که زیر نظر کاپیتان «مایکل چارلز» به کار مشغولند .دستور ساخت ساخت نیمیتس در 31 مارس 1967 صادر و ساخت آن از ژوئن 1968 آغاز و در 13 می 1972 به آب انداخته شد ؛هرچند تاریخ بهره برداری از آن به 3 می 1975 باز می گردد.
افسر «گری لازارو» در اتاق شناسایی و عملیات، نمایشگرها و رادارها را یک به یک بررسی می کند. او معتقد است این مساله برای آمادگی عملیاتی ناو به ویژه در روزهای پیش روو حوادث احتمالی اهمیت زیادی دارد.رادارها حرکت جنگنده ها ،ناوها و هر چیز مشکوکی را زیر نظر دارند ودر صورت لزوم از این جا و توسط افسر لازارو اعلام آماده باش و حالت جنگی ناو اعلام می شود.
چهار صفحه نمایش اصلی در این اتاق بزرگ وجوددارد. صفحه نمایش اول برای مشخص کردن موقعیت ناو و ناوشکن های همراه ،دومی برای تعیین موقعیت و نیز فرماندهی هواپیماهای جنگنده و شناسایی ،سومی رهگیری مسیر ناوها وهواپیماهای بیگانه ونيز شنود مكالمات سري كشورهاي ساحلي سومی حاوی جدول پروازها ،نام وماموریت خلبانان آن است.لازارو می گوید که اطلاعات این صفحات نمایش از طریق ماهواره تغذیه می شود و از این طریق می توان فعل و انفعالات سواحل را نیز به دقت دنبال کرد.او ادامه مي دهد :«وظیفه من مديريت دفاع هوایی و دریایی از ناو است و مثلث اطلاعاتی من متشکل از اطلاعات ماهواره اي است كه از فعل و انفعالات آبی، خاکی و هوایی تهيه شده است».او می افزاید:« من و همكارانم در دفاع از ناو اختیارات تام داريم و به محض احساس خطر جدي بدون فوت وقت و كسب تكليف از فرماندهي ناو، می توانيم دستور شلیک موشک و آغازحمله هوایی را بدهيم .در صورت وقوع چنین امری، سیستم دفاعی ایالات متحده در نقاط نزدیک به حوزه عملیات ،موظف به اطاعت و دنباله روی از نیمیتس هستند». لازارو که ترجیح می دهد بسیار محتاطانه و کوتاه صحبت کند می گوید:« با آنکه نیمیتس ناو هواپیمابر پیشرفته ای است اما از برخی امکانات مدرن نسل جدید ناوهای ایالات متحده محروم است».جنی، دختر جوانی است که به دقت اطلاعات یکی از رادارها را دنبال می کند، تصور اینکه این دختر 19 ساله اجازه دارد به محض احساس خطر دکمه یکی از موشک های نیمتیس را فشار دهد ،احساس بدی را در من ایجادمی کند.پیش از این حتی تصورش را نمی کردم در این منطقه پر آشوب و حساس ؛دختران و پسران آمریکایی با میانگين سنی 17-19 سال با اعتماد به نفسی بالا ،اجازه داشته باشند که به محض احساس خطر، دکمه موشکی را فشار دهند که می تواند سرنوشت یک منطقه را دگرگون کند.جالب آنکه لازارو به عنوان فرمانده این قسمت تنها 23 سال دارد.لازارو می گوید :«ما علاوه بر ارتباط با نیروهای زمینی دریایی و هوای خودمان در منطقه و مسافت های دورتر با نیروهای کشورهای حوزه خلیج فارس نیز تبادل اطلاعات داریم و پیش از آمدن به این منطقه ،ارزیابی دقیقی از میزان قدرت این نیروها و همکاری آنها با ناو هواپیمابر نیمیتس داشته ایم».اهمیت این بخش از ناو به حدی است که در آنجا ؛شما شاهد تبادل اطلاعات متعدد میان ژنرال ها ی نیروهای مختلف امریکایی ،فرماندهان اسکادران های مختلف و حتی نیروهای آمریکایی مستقر در عراق و آذربایجان هستید.
نيميتس اينجا چه مي كند؟
در اقیانوس هند و در آب هاي بین المللی میان پاکستان و ایران،نیمیتس در حال سپری کردن ماموريتی است که از 8 می 2007 در این منطقه آغاز کرده است و بدون اینکه اطلاعات جزیی تری داشته باشم؛ شنیدم که طی روزهای آتی موقعیت خود را در این منطقه اندکی تغییر می دهد. کاپیتان« مایکل چارلز» فرمانده ارشد نيميتس، در باره ماموريت خود می گوید :«به طور كلي؛وظیفه ما در اینجا حمایت از نیروهای ائتلاف در افغانستان ،خلیج فارس و عراق است» . بنا به ادعاي او، 5هزار نظامی آمریکایی اکنون به این سوی جهان آمده اند تا از صدها مایل آن طرف تر حامی دموکراسی در کشورشان باشند!
اکنون مساله بحران هسته ای ایران و پایان مهلت شورای امنیت بر التهاب فضای آشفته منطقه می افزاید . معمای حرکت کردن ناوهای جدید و ترک برخی از آنها بر حیرت ناظران می افزاید ودر منطقه هرکس در انتظارمشاهده چیزجديدي از جعبه شعبده بازي آمریکایی هاست. ایران با مانورهای نظامی قدرتش را به رخ آمریکایی ها می کشد و آمدو شد هواپیماها ي آمریکایی هراس از بروز جنگ چهارم خلیج فارس را بر دل ساکنان منطقه انداخته است.دیك چنی معاون بوش،چندی پیش از مسافت 150 مایلی سواحل ایران و بر عرشه ناو هواپیمابر «استینس»سخنان تندی علیه ایران ایراد و اعلام کرد که :«ایالات متحده و هم پیمانانش هر تلاشی را که در منطقه برای دستیابی به سلاح هسته ای صورت بگیرد ، عقیم خواهند گذاشت ». محمود احمدی نژاد ریس جمهور ایران نیز در پاسخ گفته بود:« آنها می دانند که اگر چنین اشتباهی بکنند پاسخ ایران دردناک خواهد بود و آنان را پشیمان می کند».کاپيتان «مایکل چارلز» می گوید:« ما تاکنون وظیفه داشتیم ازنیروهای ائتلاف در افغانستان حمایت کنیم اما ماموریت ما در هر مرحله، سمت و سویی متناسب با تحولات منطقه می گیرد و اکنون ما باید حامی 160هزار نیروی ائتلاف مستقر در عراق باشیم».
از کاپیتان می پرسم ؛چند وقت دیگر، مهلت شورای امنیت به ایران به پایان می رسد ،آیا منظور شما این است که تحولی در این راستا ممکن است به افزایش ناوهای آمريكايي در خلیج فارس منجر شود؟ او پاسخ می دهد :«سوال خوبی کردید؟بدیهی است که نیروهای ائتلاف و ایالات متحده ممکن است ، حضور نظامی خود را در خلیج فارس افزایش دهند و این به اوضاع امنیتی –سیاسی منطقه در روزهای آتی بستگی دارد...تصمیم گیرنده اصلی البته ریس جمهور بوش و وزیر دفاع هستند و اگر نیاز باشد با همکاری همپیمانان خود اقدام لازم را انجام خواهیم داد».
به صراحت از کاپیتان می پرسم ؛ممکن است با ایراني ها درگیر شوید و او می گوید :«راستش در حال حاضر تعاملات ما با نیروی دریایی ایران به ویژه به هنگام عبور کشتی ها و نفتکش ها از تنگه هرمز توام باآرامش ،همکاری ودر سطح حرفه ای و کاری است . دوکشور نیز هنوز در سطح دیپلماتیک هستند و راهبرد نظامی در دستور کار نیست. میان نیروهای نظامی دوطرف نیز ارتباط رادیویی وجود دارد اما این یک اقدام فنی و حرفه ای است و نباید به معنای همکاری نظامی تلقی شود زیرا ما با آنها فقط در سطح دیپلماتیک آن هم در عراق همکاری می کنیم... این نکته را نیز فراموش نکنید که ما از کادر متخصص در بازرسی کشتی ها ی عبوری استفاده می کنیم اما نیمیتس تهدیدی علیه ایران نیست» .کاپیتان مایکل چارلز تاکید می کند که تا پایان ماه آتی ؛فشارهای اقتصادی بر ایران بیشتر خواهد شد و ممکن است ماموریت نیمیتس و ناوهای دیگر نظارت بر اجرای این تحریم ها ،محاصره دریایی یا بازرسی افراد و کشتی ها باشد. او می گوید:«ما توانایی انجام این ماموریت را داریم و با توجه به اینکه نیروی دیگری در منطقه برای انجام این کار وجود ندارد؛ نیمتس گزینه احتمالی برای انجام آن خواهد بود ، ضمن انکه ما هم اکنون نیز وظیفه بازرسی کشتی ها برای جلوگیری از انتقال تسلیحات و مواد منفجره و ارسال آنها به تروریست ها را نیز بر عهده داریم». از او می پرسم اگر به شما یا یکی از ناوشکن های همراه تان حمله شیمیایی یا بیولوژیک یا هسته ای شود، آیا شما هم با همان سلاح پاسخ خواهید داد ؟اگرايراني ها تنگه هرمز را ببندند ،چه مي كنيد؟كاپيتان می گوید:«در صورت استفاده از سلاح هاي غير متعارف؛ پاسخ ما قاطع خواهد بود، اما سعی می کنیم از سلاح های متعارف استفاده کنیم »كاپيتان چارلز ،کمی به فکر فرو می رود و در حالیکه سینه را جلو می دهدو نگاه ترديد آميزي به من مي كند؛ می گوید:«ما تهديد بستن تنگه هرمز را جدي نمي گيريم؛ چون خود ايراني ها براي فروش نفت به باز بودن آن نياز دارند، با اين حال من ایمان دارم که نیمتس حتی پیش از آنکه هدف قرار گیرد، می تواند حمله طرف مقابل را با قدرت دفع کند».
دغدغه ما خاورميانه اي ها
به نظر می رسد که برخی حوادث تاریخی به سادگی از ذهن ها زدوده نمی شوند،آمریکایی ها یی که من دیدم ظاهرا هنوز ماجرای گروگانگیری 444روزه دیپلمات های خود توسط دانشجویان انقلابی ایرانی در سال های 1979-1980 را فراموش نکرده اند و این مساله به شدت غرور آنان را جریحه دار ساخته است گروگانگیرها ي ايراني این اقدام خود را پاسخی به دخالت های آمریکا در کشورشان اعلام کرده بودند و اکنون در آن سوی آب و در سرزمینی که در اینجا ناو نيميتس با دستگاه های شنود بسیار مجهزش به رصد آن می پردازد، مردمانی هستند که که عملیات «اراده مصمم» ریگان را فراموش نکرده اند ،در این عملیات ناوهای ایالات متحده دو نفتکش ایرانی را غرق کردند و درسوم جولای 1998 نیز 298سرنشین غیر نظامی یک هواپيمای مسافربری ایرانی نیز هدف موشک های ناو هواپیمابر «وينسنس» قرار گرفت.اکنون و صرف نظر از خاطرات تلخ، این پرسش مطرح است که با تاکید «منشور امنیت ملی ایالات متحده »كه برای چهار سال آینده اين كشور تدوين ودر 16 مارس 2005 انتشار یافت و در آن ؛ایران بزرگترین خطر برای امنیت ملی آمریکا معرفی گردید ونيز در شرایطی که محمد البرادعی نگران بن بست پرونده هسته ای ایران است و بازهای کاخ سفید ناکامی خود در عراق را به اقدامات ایران حوالت می دهند ،ما ساكنان هراسان اين منطقه كه تجربه تلخ سه جنگ طولاني و بنيان برافكن را درذهن داريم، اين بار بايد منتظر چه چیزديگري باشيم؟