امروز همچنان هوا سرد است ،ديشب را به اتفاق سعيد عنبري و آقاي درافشان مهمان آقا مرتضي ملاعليا گرافيست خوب نشريه بوديم كه در يك كلمه براي من مصداق "آرامش در حضور ديگران "بود چون پس از مدتها بدون داشتن دغدغه ي بستن صفحات و غيره با آرامش دور هم نشستيم و از هردري سخن گفتيم ،غافل از آنكه بستني آخر شب كه جزو سورپريزهاي خانم مرتضي بود (!)-و من با وجود مخالفت اوليه به تبعيت از جمع آن را به يك لحظه در دهان لمباندم -در كنار سرماي هوا ،كم بود به قزلقورت شدنمان منتهي شود كه به خير گذشت ...
این تصویری که می بینید نه تصویر یک شاعر مرحوم و نه تصویر یک موسیقدان ازدست رفته است این تصویر سعید عنبری هنرمند ودوست عزیزی است که امروز روز تولدش است،هرچند من به عنوان يك دوست نزديك نمي دانم كه امروز، او۳۲ ساله مي شود يا ۳۳ ساله!...

هرکس یک جایی و یک عده دوستانی دارد که در آنجا و پیش آنها آرام می گیرد و به اصطلاح استخوانش بر زمین می افتد و نشریه تابان برای من یک چنین جایی است.جایی که اگرچه در یک شهرستان است اما برای من محیط آنجا نه در محیط کار و نه حتی در شرق و هم میهن -که البته آنجا هم بچه های خوب و خونگرمی دارند-تکرار نشده است و شاید دلیلش آن باشد که تابان را از اول مثل یک کودک تازه به دنیا آمده در آغوش گرفتیم و اکنون مغرورانه به قد کشیدنش نگاه می کنیم.روايت تصويري مرا از تابان در اينجا ببينيد و بخوانيد: