اگر اشتباه نکنم اولین باری که نام «یوستاین گاردر» را شنیدم اواخر۱۳۷۶بود ،چون من ورودی سال 1375دانشگاه بودم و کتاب «دنیای سوفی »را در آستانه تعطیلات عید و زمانی که تقریبایک سال از ورود من به دانشگاه گذشته بود، به امانت گرفتم...
نه شرقییم، نه غربییم نه برییم، نه بحرییم
نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم
نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش
نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم
نه از هندم، نه از چینم، نه از بلغار و صقسینم
نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم
نه از دنیی، نه ازعقبی، نه از جنت، نه از دوزخ
نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس رضوانم
مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد
نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم
مولوی-(شاعر همه مردم جهان)
عکس ها راببینید

بیست سال از روزی که ناجی العلی، مشهورترین کاریکاتوریست سیاسی جهان عرب، در لندن به ضرب گلوله کشته شد، می گذرد. ناجی العلی خالق شخصیت حنظله، کودک پناهنده فلسطینی، بود.علی می گفت که حنظله همواره یک پسربچه تخس پابرهنه باقی خواهد ماند. او می گفت: "حنظله تنها زمانی بزرگ خواهد شد و ده سالگی را خواهد گذراند که به فلسطین برگردد."اما خالق حنظله پیش بینی کرده بود که این کودک بعد از مرگ خالقش به زندگی ادامه خواهد داد. امروز، 20 سال بعد از مرگ ناجی العلی، حنظله گستاخانه روی دیوار حائلی که اسرائیل در کرانه باختری ساخته است، حضور دارد.ناجی العلی در سال 1938 در فلسطین به دنیا آمد. در 10 سالگی، یعنی درست در زمانی که اسرائیل به وجود آمد، پناهنده شد. آلام و مبارزات فلسطینیان موضوع اصلی آثار او در تمام دوران کاری اش بود.هر چه زمان بيشتر ميگذرد، به اهميت وجود كساني نظير ناجي العلي و فقدان امروز امثال او بيشتر پي ميبريم. شايد فلسطينيها بايد ناجيالعليهاي بيشتري داشتند تا سنگانداز. اين نقد با اين كه رنج و حرمان ناجي العلي قابل درك است بر آثار راديكالي خود او نيز وارد است اما وضعيت امروز بسيار متفاوتتر از گذشته شده است و ملتها نيازمند ارتباطات و دانش بيشتري هستند.
آنان كه قلم را از فلسطينيها گرفتند حالا باید هم از سنگ و گلوله و عملیات انتحاری بنالند چون این نتیجه کار خودشان بود .
اکنون چند روز است که سیمین دانشور بانوی قلم به دست و خالق رمان جزیره سرگردانی در بیمارستان پارس به سووشون زندگی نشسته است ...
مطلبی را که می خوانید سیروس سیروس علی نژاد در سایت بی.بی.سی و در معرفی کتابی که به تازگی منتشر شده آورده بود و چون هرکاری کردم دیدم نمی توانم از قلم شیوای علی نژاد و کتاب جالبی که معرفی کرده صرف نظر کنم در نتیجه دست به سرقت ادبی زدم!!هرچند مثل فضیل عیاض ،عیاری کردم و نتیجه این دزدی را در اختیار شما گذاشتم!...
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
***
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
***
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
***
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
***
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند
و با کاربردِ درست صبوري ات برای دیگران نمونه شوی.
***
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
***
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد .
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
***
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد .
***
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
***
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
***
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برايت آرزو کنم!
ویکتور هوگو