تبليغاتX
نون والقلم - پوستين وارونه(سخني در نقد مدعيان هواداري از جريان آزاد اطلاعات)

مدتي است كه عرصه وبلاگنويسي شاهد ظهور وبلاگ هايي است كه با رشدي قارچ گونه طريقي جز مخدوش كردن چهره ها و شل كردن زمام اسب سركش زبان براي تاخت و تاز به آبروي افراد را نمي شناسند .در اين ميان آنچه طعم گس خود را بر كام مي نشاند نه نيش قلم هاي آلوده كه سفسطه آناني است كه در آشفته بازار كلمات درهم ،هنوز قايل به تمييز ميان مفاهيم نيستند و در اين ميان جناب «عليرضا خان خدابخش» كه عليرغم  لجاجت هايش هنوز به وي ارادت دارم از آن دسته افرادي است كه به فرض قبول دانش قابل تحسينش در امور رايانه و اینترنت باز هم نمي توانيم قايل به تخصص وي در امور رسانه و جامعه شناسي شويم ليكن اين روزها حضرت ايشان چنان با اطمينان به دفاع از مواضع اشتباه خود در مقوله رسانه مي پردازد كه پنداري اكنون سخنان وي در تشخيص محافظه كاري افراد يا درستي كارشان فصل الخطاب است البته اين سخن به معناي آن نيست كه جناب خدابخش حق اظهار نظر ندارند اما اين دوست محترم  در عين بيان عقايد خود بايد بدانند كه دانش هر كس به خصوص آنگاه كه در ديگر امور بوالفضولي كند محكوم به نقد است و كلام آخر نيست.

 سايت گریز مدتي است كه به بهانه دفاع از« جريان آزاد اطلاعات» مخاطبان را با وبلاگ هايي آشنا مي كنند كه اگر اهل وبلاگ خواني باشيد به طور قطع با زبان توهين آميز آنها آشناييد . در اين ميان خدابخش عزيز با هيجاني غير قابل وصف كه بيشتر به ذوق زدگي «پدر از تولد فرزند» شباهت دارد، اين امر را مساله اي ميمون و مبارك مي داند و اگر كسي اعتراضي به اين رويه كند لاجرم يا از سنخ محافظه کاران است يا از جمله عوام زدگان بي اطلاع از رسانه !!اما به راستي حقيقت كدام است؟

تعريف جريان آزاد اطلاعات دست كم آنگونه كه از ابراز نظرهاي خدابخش در سايت گريز بر مي آيد؛ بدينگونه است كه در آن «همه چيز خواني» مجاز است،خواه مطلبي قوي و پر محتوا و خواه نقل هتاکی به فلان شخص و حتي....زيرا مخاطب آزاد است و لينك دهنده هيچ تعهد و موضعي در برابر لينك مزبور ندارد .

اين استدلال به چند دليل نادرست است:


1- متخصصان امور( دايره المعارف آكسفورد جلد سوم ص298 منتشر شده در2005 ) ، اطلاعات به معناي ( Information ) را اينگونه تعريف مي كنند : اطلاعات ( Information ) به هر نوع داده جمع آوری شده با استفاده از روش های مختلفی  نظير : مطالعه ، مشاهده ، شايعه و ساير موارد ديگر اطلاق می گردد. در واژه «اطلاعات» ، بار معنائی از قبل تعريف شده ای در رابطه با کيفيت ، معتبر بودن و يا صحت داده وجود نداشته و امکان برخورد با  اطلاعات معتبر ، غيرمعتبر ، واقعی ، نادرست ، صحيح و گمراه کننده ، وجود خواهد داشت » .


تا اينجاي قضيه هيچ ايرادي به آقاي خدابخش كه ظاهرا تا بدينجاي ماجرا را خوانده اند وارد نيست زيرا وبلاگ هاي بي نشان و بدون منبعي كه سراسر آكنده از هتاكي و توهين و ترويج شايعه اند با اين تعريف بسيط و مقدماتي- كه از قضا شايعه را نيز جزيي از اطلاعات مي داند- تعارضي ندارد، اما ماجرا از آنجا شروع مي شود كه اطلاعات در سطوح عالي تر معنايي عميق تر پيدا مي كند و بعيد است خدابخش عزيز- كه داعيه اشراف آن هم به شكل تخصصي به حوزه اطلاعات را دارند - بدون در نظر گرفتن اين تعريف به همان تعريف مقدماتي بسنده و در آن توقف كرده باشند.دايره المعارف آكسفورد در تعريف  اطلاعات از منظر علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات مي نويسد:«علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات با اطلاعات به عنوان داده جمع آوری شده ، ذخيره شده ، بازيابی شده ، پردازش شده و ارائه شده سروکار دارد . در تعريف فوق نيز به مواردی همچون اعتبار ، کيفيت و ارزش اطلاعات توجه جانبي می گردد.به عبارت ديگردر تعاريف فوق ، توجه خاصی به کيفيت و يا ارزش اطلاعات نشده است . در مقابل اطلاعات از واژه ای ديگر و با نام « Knowledge » استفاده می شود که می توان آن را معادل « دانش » در نظر گرفت . « دانش » ، بر خلاف اطلاعات ، دارای بار معنايی مختص به خود بوده که توسط فرد و يا افرادی  کارشناس و بر اساس بررسی و مطالعه انجام شده بر روی اطلاعات معتبر ، حاصل می شود.

اطلاعات معتبر ، به خودی خود مفيد و قابل استفاده می باشند ولی قادر به پيشگوئی نتايج نمی باشند. برخی اطلاعات معتبر نظير قيمت يک کالا و يا خدمات و يا برنامه زمانبندی پروازهای هوائی ، مستقيما« قابل استفاده» می باشد،  ولی برخی اطلاعات ديگر نظير داده هواشناسی و يا داده مربوط به آنتی بيويتک ها صرفا« زمانی مفيد و معتبر می باشند که در ابتدا توسط کارشناسان متخصص ( دارای دانش لازم )  استفاده وپس از  بررسی و آناليز داده ها ی اوليه ، نتايج استخراج و در اختيار عموم علاقه مندان جهت استفاده قرار گيرد».در بطن دانش همواره آناليز و نتيجه گيری نهفته است در حالی که ، اطلاعات در بهترين وضعيت استنتاج استقرائی را به دنبال خواهد داشت .

 بنابراين حداقل از لحاظ فلسفی ، شايسته و منطقی است که ظهور « جوامع مبتنی بر دانش » را در مقابل « جوامع اطلاعاتی » ، ترويج نمودزيرا تلفيق ميان جامعه مبتني با دانش و جامعه اطلاعاتي منجر به توسعه مي شود ليكن تفكيك جامعه  اطلاعاتي از دانش به جز تشتت نتيجه ديگري ندارد   . در جوامع مبتنی بر دانش ، آموزش و فراگيری به عنوان فرآيند کسب دانش مطرح بوده تا در مرحله بعد ، امکان ايجاد دانش فراهم می گردد» .

با نگاهي هرچند گذرا به اين تعريف مي توان فهميد كه- بر خلاف گفته سايت گريز- لزوما ترويج هرگونه اطلاعات بدون در نظر داشتن بار دانشي آن كه واجد مشخصاتي همچون صحت،موثق بودن و سپري كردن مراحل بررسي دقيق و كارشناسي شده باشد،نمي تواند امر مباركي تلقي گردد. به عبارت ديگر شما نمي توانيد ادعا كنيد كه ترويج همه چيز آن هم چيز هايي كه  صحت آن به جد مورد ترديد و يا دست كم تشكيك است  در دايره شمول اطلاعات از منظر فن آوري اطلاعات قرار مي گيرد و براي جامعه مفيد است.

2-سايت گريز، سايتي است كه بيشتر به امور لينك دادن مشغول است. سايت هايي بدين شكل -چه خدابخش بخواهد و چه نخواهد- در عداد سايت هايdiggقرار مي گيرند كه مشابه وطني آن در« بالاترين» قابل مشاهده است و جالب اينكه اين سايت ها به وضوح قوانيني را در دادن لينك رعايت مي كنند كه عنصر محوري آن بر عدم توهين به افراد متمركز است -و سازو كار راي منفي يا مثبت آن نيز در اين چارچوب قابل درك است-  و اين در تضاد آشكار با ادعاي گرداننده سايت گريز است كه با ادعاي آزاد بودن افراد در خواندن هر مطلبي تصور مي كند به اصول جامعه اطلاعاتي متعهد مانده است و به اراده خواننده نيز پايبند است .

اگر خدابخش واقعا قصد احترام به اراده خوانندگان را دارد بايد زمينه اعمال اراده آنان را در چارچوبه مبتني بر راي فراهم كند نه آنكه به اسم جريان آزاد اطلاعات آن هم در عين ناآگاهي به تعريف علمي اين مقوله، ادبيات نامتعارف سياسي را ترويج كند.ضمن آنكه بايد پرسيد؛ علير ضا خدابخش بر اساس كدام بررسي آماري مي داند كه خوانندگان و استفاده كنندگان جريان آزاد اطلاعات خواهان نمايش اينگونه مطالب آن هم در فهرست وبلاگ هاي قزويني هستند و چگونه پسنديده است كه در فهرست وبلاگ نويسان قزويني نام وبلاگ هايي ثبت شود كه با ادبيات زننده و غير متعهد به مباني نقد  ، آيينه تمام نماي ظرفيت سياسي يك استان باشند .

3-خدابخش در جايي مي گويد:
« همیشه ایجاد گروههای دوست، دشمن و حتی تخریبگر از عواقب طبیعی بزرگ شدن هر جامعه ای است. این را تقریبا همه قبول دارند. در جامعه واقعی راه های قانونی برای برخورد با تخریبگران دیده شده است که بسیار عاقلانه و منطقی است اما مشکل اینجاست که همین دید به جامعه مجازی که با اصل و بنیاد آن در تضاد است تعمیم داده می‌شود. جامعه مجازی تفاوت هویتی و بنیانی با جامعه واقعی دارد و آن این است که در جامعه مجازی هویت افراد و مطالب منتشر شده در آن شناخته شده نیست. با این بی هویتی نباید و اصلا نمی‌توان با آن به مقابله پرداخت و همانطور که بارها گفتم به جای مقابله، باید فرهنگ استفاده افراد از آن را بالا برد».

در نقد اين سخن نيز چند نكته وجود دارد:

الف- در نقد آنجا كه مي نويسيد:«همیشه ایجاد گروههای دوست، دشمن و حتی تخریبگر از عواقب طبیعی بزرگ شدن هر جامعه ای است»باید گفت:

الف-1- ميان «جامعه توسعه يافته» با «جامعه بزرگ شده» تفاوت بسيار وجود دارد.در باب تعريف توسعه نظريات متعددي اعم از ليبرال( ردفيلد،روستو و اسملسر)و ماركسيستي وجود دارد كه اينجا مجال طرح آن نيست اما وجه مشترك بيشتر آنها اين است كه در جامعه سنتي و غير توسعه يافته يا قومي ،جامعه؛  كوچك، منزوي، بدون سواد متجانس و با احساس قومي همراه با انسجام گروهي است و رفتارها، سنتي، خودبه‌خودي ، غيرانتقادي و شخصي هستند.بنابراين ضمن آنكه« بزرگ شدن» مورد اشاره آقاي خدابخش ربطي به «توسعه يافتگي» ندارد و نوعي« باد كردن و حجيم شدن» است بايد دانست كه در اينگونه جوامع، انتقاد(به معناي علمي آن) وجود ندارد اما همانگونه كه بيان شد احساس خصمانه(فحاشي و ضرب و جرح) و نظريات شخصي به وفور قابل مشاهده است .حال از جناب خدابخش مي پرسم كدام يكي از وبلاگ هاي زنجيره اي اخير كه جنابعالي به آن لينك داده ايد حاوي مطلبي انتقادي و مستند به مباني علمي نقد است! كه شما آن را لازمه توسعه مي دانيد ؟

الف2-:در هيچ تعريف جامعه شناختي از مفهوم توسعه- بر خلاف شما-  اشاره اي به وجود «دوست و دشمن» به عنوان« عواقب»!! جامعه بزرگ شده!! نگرديده است بلكه بيشتر از فضاي رقابتي بر سر منافع سخن به ميان آمده كه اصول مدون خويش را دارد و با دشمني و دوستي متفاوت است و تازه عواقب نيست! بلكه پيامد و شايد مزيت است.

الف-3:اينكه گفته ايد: «جامعه مجازی تفاوت هویتی و بنیانی با جامعه واقعی دارد و آن این است که در جامعه مجازی هویت افراد و مطالب منتشر شده در آن شناخته شده نیست. با این بی هویتی نباید و اصلا نمی‌توان با آن به مقابله پرداخت»!

براي بنده چند سوال بوجود آورده است:

 الف-1-آيا مقابله با يك باند سرقت یا هكر كه با هويتي مجازي موجودي مشتريان يك بانك را به یغما مي برندبه اعتبار اينكه «مجازي» اند و هويتشان «واقعي» نيست ،درست است؟بر اساس استدلال شما البته دستگيري اين افراد كار ناپسندي است و حتي مي توان به سايت احتمالي آنان لينك داد زيرا طبق تعريف خودتان  :«در جامعه مجازی هویت افراد و مطالب منتشر شده در آن شناخته شده نیست. با این بی هویتی نباید و اصلا نمی‌توان با آن به مقابله پرداخت»!

الف-2- شخصي تصوير مستهجني(مانند تصوير آخرشرخرنامه كه اتفاقا لينك هم داده بوديد) از شخص ديگر را بر روي سايت خود گذاشته است و يا با عباراتي مستهجن، فردي را مورد حملات خود قرار مي دهد و اصلا سايت پورنويي را اداره مي كند؟آيا لينك دادن به اين سايت مصداق جامعه باز اطلاعاتي- به تعريف جامعي كه ذكر كردم و نه صرفا به تعريف بسيط اول- است؟البته بازهم پاسخ شما بر اساس آنچه تا كنون گفته ايد مثبت است زيرا نوشته ايد:

«خوشبختانه چنین اتفاقی هم شکل گرفت و حالا به اینجا رسیدیم که می‌بینید. میلیونها سایت و مطلب در اینترنت بوجود آمده اند که نمی‌توان گفت همه آنها حتما صحیح است اما مطالبی صحیحی هم هست که اگر هویت افراد شناخته می‌شد هیچ وقت منتشر نمی‌شد».

4- مي گوييد:«اینترنت چیزی نیست که کسی بتواند آن را کنترل کند و اصلا چنین راهکاری به خاطر بنیاد آن بی نتیجه است. هر وبلاگی که فیلتر می‌شود نمی‌شود مثلا سازنده اش را پیدا کرد و جلویش را گرفت که وبلاگ تازه دیگری درست نکند».

بنابر اين ضمن آنكه بر اساس گفته هاي خودتان اصولا معتقديد:

الف - هر چيزي ولو غير صحيح بايد امكان پخش پيدا كند
ب - چون مجازي است نبايد با آن مقابله كرد!
مورد سومي هم اضافه كرده ايد، بدين معنا كه به فرض لزوم مقابله با اين سايت ها، چون قابل اجرا نيست بايد نشست و نگاه كرد .حال آنكه اگر اين ديدگاه غير ممكن شما كارشناس امور رسانه و فن آوري و... را انسانهاي اوليه به فن آوري امروز داشتند ،فاتحه هرچه علم و پيشرفت بود تاكنون خوانده شده بود.

5- مي گوييد:« باید فرهنگ استفاده افراد از آن(اينترنت) را بالا برد»اين سخن درستي  است، اما شما براي اين هدف به جز لينك دادن به سايت هاي بي نشان تخريب گر و تمجيد از كارشان در توضيح هر لينك، چه كاري كرده ايد؟!

6- خدابخش در لينك اخيرش از «بيل گيتس» شاهد مثالي آورده در باب خطر محدود كردن اينترنت با اين مضمون:«بيل گيتس: سانسور اينترنت موفق نخواهد بود و هيچ خطري بزرگتر از محدود كردن جريان آزاد اطلاعات در اينترنت نيست»و با حالتي شيدا گونه مي نويسد:

«همان چیزی که من بارها و در این آخرین مطلبم هم درباره اش توضیح دادم!!»

اگرچه شخصا اشكالي در اين نمي بينم كه قبول كنم؛ تمام حرف هاي خدابخش تازه پس از چند هفته مورد استفاده افرادي چون بيل گيتس قرار مي گيرد!! اما ظاهرا حضرت خدابخش تصور كرده اند كه اعتراض بيل گيتس به ممانعت از مشاهده سايت ها و وبلاگ هايي  نظير« قد قد نامه و شرخر نامه و شرنامه» در چين است! حال آنكه آن جريان آزاد اطلاعات كه بيل گيتس  به عنوان فردي خلاق و برنامه ريز از آن صحبت مي كند نه كسب مجوز براي وبلاگ ها و سايت هاي فحاش و تخريب گر كه اجازه جريان آزاد آن اطلاعاتي است كه بنا به تعريف علمي اطلاعات واجد تلفيق دو معناي  Knowledge (اعم ازعلوم انساني و پايه)و  Information باشد و گرنه اگر وبلاگي مروج اين باشد كه فلان نماينده «عرق خور» است يا مثلا «ختنه نشده»يا«ادعای پیامبری کرده» عليرغم اينكه خدابخش عزيز را به وجد درمي آورد كه راه اندازي آن وبلاگ را اقدامي مبارك در امر آزادي و اطلاعات بداند ،به طور حتم با اين تعريف علمي كه فردي چون گيتس بدان ملتزم است به هيچ وجه جاي دفاع نخواهد داشت!

اگرچه سخن بيش از اينهاست و مي دانم كه به قول سعدي نفسم در اين دوست عزيز« در نمي گيرد» اما لازم دانستم تا در اين روزها كه افرادي از سر حسن نيت اما به دليل ناآگاهي و بدون آنكه با بديهيات يك تعريف علمي آشنا باشند، دست به تئوري سازي مي زنند، نکاتی را یادآوری کرده باشم .(هرچند فكر مي كنم با تمام اين استدلال ها ،سايت آقاي خدابخش با زهم از اين براهين مي «گريز» د !! زيرا اين سايت خود معترف است كه نگاهش به فن آوري و اطلاعات «غير عادي» است و همه مي دانيم كه نگاه غير عادي حتي مي تواند ماست را سياه ببيند يا شاخه در ختي را در هيبت يك ديو و بالعکس، پس شايد بهتر باشد پس از اين، ديگر نقد را هم به كناري بگذارم و به حركات كج و ماوج اين دوست «غير عادي» كه با تداوم كارهاي اشتباه خود و محافظه كار دانستن ديگران ، از هرچيز حتي سخن صواب مي« گريز»د ، نگاه از سر تاسف بياندازم.

پي نوشت-۱جوابیه به اين مطلب را در اینجا بخوانيد.

پی نوشت -۲ دیدگاه حسین آذربایجانی در باره این موضوع.


+ قلم زده شده در شنبه چهارم اسفند 1386توسط سعید |