تبليغاتX
نون والقلم - ناخودآگاه و مردم انگيخته گي رسانه اي

آنچه مي خوانيد مقاله اي است كه هفته پيش براي چاپ در نشريه اي آماده كرده بودم اما به دلايلي از چاپ آن منصرف شدم و ترجيح دادم ،علاقمندان به حوزه علوم سياسي و رسانه آن را در اينجا مطالعه كنند:

 پوپوليسم(populism)یا «مردم انگیخته گی»؛ در مقوله آموزه های سیاسی وآنگونه  که «هربرت شیلر» تشريح می کند بر این فرض اولیه استوار است که عامه مردم؛ افرادی ناآگاه،منفعل و فاقد قدرت تشخیص اند ،از سوي ديگر وجه مشخصه يك پوپوليست ميل به« ديده شدن»براي آناني است كه بیشتر مجذوب «جذابیت بصری مبتنی بر احساسات » هستند تا «تحلیل ذهنی»به عبارت دیگر مردم انگیخته گی ارایه تصاویر خوب برای آنانی است که  «خوب نمي بينند » .

در علوم سیاسی اصولا يك پوپوليست بيش از آنكه به انتشار افكار خويش يا ارايه ابعاد راهبردي خويش در زمينه سياست و نظاير آن بيانديشد، تمايل دارد كه چهره وي با تحریک احساسات درونی وبه شكل نمايشي در برابر توده هاي عظيمي از مردم به نمايش در آيد و همين مسايل کافی است تا مقوله رسانه - آنگاه که در اختیارقدرت و معتقدان به باوری پوپولیستی قرار می گیرد به ابزاری قدرتمند برای گسترش موقتی ! این باور در آید اما باید دانست که علاوه بر انگیزه های سیاسی ،وجهه ای تجاري و سودجویانه نیز وجود دارد كه شايد چندان هم سياسي نباشد و در اینجاست که بیش از مفهوم سیاسی پوپولیسم مفهوم اجتماعی «مردم برانگیخته گی»یا تحت الشعاع قرار دادن آنی مردم موضوعیت می یابد.

ویلسون برایان کی (Wilson Bryan Key  )محقق امریکایی ،استاد دانشگاه دنوور ،همكار نزديك مارشال مک لوهان  (Herbert Marshall McLuhan ) – واضع عنوان دهكده جهاني-  و یکی از نظریه پردازان رسانه؛  مجری طرحی تحقیقاتی با موضوع  «عوامفریبی و هژمونی رسانه ای بر تفکر مصرفی »است که جامعه غرب به ویژه ایالات متحده را از این منظر مورد مطالعه خویش قرار داده است.هرچند پرفسور«برايان کی » پیش از این نیز در کتاب خود با عنوان فریب ناخودآگاه«subliminal seduction» روش های مختلف فریب بصری در آگهی های تبلیغاتی را مورد بررسی قرار داده بود، اما آخرين كتاب وی كه به شكل مختصر مي توان عنوان آن را  « بهره برداری از سكس در وسایل ارتباط جمعی »ناميد (1) بواسطه آنکه روش های ناپیدا و غیر ملموس استفاده از هیجانات جنسی در جذب مشتریان کالاهای مصرفی يا جذب هواداران نحله هاي سياسي را با نگاهی موشکافانه تحلیل کرده است به نوع خود تجربه ای جدید است.

نویسنده در این کتاب معتقد است که بسیاری ازاشخاص ،آگهی های تبليغاتي،اخبار و حتی فیلم ها و سریال های تلویزیونی به شکل عمدی براساس محورها و موضوعاتی معرفي يا تولید می شوند که در ناخودآگاه تکوین یافته مخاطبین (از دوران کودکی تا امروز)موضوعی جاافتاده و آشنا تلقی شوند.

عبارت روي جلد كتاب پرفسور برایان کی:آیا این عکس طبع جنسی شما را بر می انگیزاند؟(تصویری مبتنی بر اسلوب روانکاوانه ی فرویدی)

 روانكاوانه و عوامفريبي

زیگموند فروید(Sigmund Freud )روانشناس برجسته اتريشي در نظریه «روانكاوي »خود معتقد است :« هنر به حس لذت جویی بشر این امکان را می دهد؛ آن دسته از خواسته هایی را که به دلایل مختلف - خواه اجتماعی و خواه اخلاقی و فردی- برآورده نشده اند ،متجلی سازد و از این روست که سمبل ها و ایماء و اشاره های موجود در یک اثر هنری براحتی عواطف واقعی بشر را برمی انگیزاند» زیرا هنر به تعبیر فروید؛ برزخ میان عالم واقع و عالم تخیلات و تمنیات است.پرفسور« برایان کی»نيز- با استناد به ديدگاه فرويد - در نظریه رسانه اي خود با عنوان«فریب ناخودآگاه » seduction) Subliminal)  فرآورده های رسانه ای - به ویژه تبلیغات تجاریسیاسی و فیلم ها - را به جای مفهوم هنر- به تعبیر فرویدی- آن قرار می دهد  و به صراحت اعلام می کند که مراحل بلوغ دهانی،حسی ،جنسی و اودیپی مخاطبان دستمایه تولید فرآورده های رسانه ای است .بنا برآنچه فروید در نظریه خود می گوید :«بخش مهمی از شاکله شخصیتی انسان در سال هاي کودکی شکل می گیرد و ترس و ناکامی و نگرانی ها ی انسان در مراحل بعدی، بی ارتباط با دوران كودكي نیست »و به زعم« برايان كي »همین مساله به شکل غیر مستقیم و پنهان از سوی رسانه ها برای تسلط بر ذهن مصرف کننده مورد استفاده قرار می گیرد.

زیگموند فروید، در ابتدا تئوری خود را بر این اصل بنا نهاد که انرژی جنسی یا« لیبیدو» Libido یا «غریزه زندگی»، تنها منبع نیروده فعالیت های بیولوژیکی انسان است بعد از جنگ اول جهانی، فروید لازم دانست تا غریزه دیگری را نیز در نظر بگیرد. او این غریزه را «تاناتوس»Thanatos یا«غریزه مرگ» نامید. تاناتوس ،منبع تامین انرژی برای تمایلات غریزی انسان به خشونت است. باقی غرایز انسان به صورت ترکیبی از این دو ظهور پیدا می کنند.

 آنگونه كه فرويد در نظريه خود اعلام مي كند (Freud, Sigmund 1920, Beyond the Pleasure Principle. )،ساختار شخصیت انسان سه گانه است. فروید شخصیت را به سه بخش نهاد ، خود و فراخود تقسیم می کند. از این سه قسمت، خود، آشکار است و دو بخش دیگر يعني «نهاد»و «فراخود» پنهانند. ما همراه «نهاد»مان زاده می شویم. نهاد، بخش بسیار مهمی در شخصیت ماست زیرا بعد از تولد، ما را به سمت رفع احتیاجات ابتدایی می برد. فروید عقیده دارد که نهاد بر اساس اصل کامجویی بنا شده است. به عبارت دیگر، نهاد،در سنين خردسالي  فورا آنچه را که لذت بخش می داند، بدون توجه به شرایط می خواهد . منبع انرژی نهاد، لیبیدو و تاناتوس است و« برايان كي »معتقد است؛ هالیوود - به عنوان یکی از صنایع سود آور جهان- با فیلم هایی که دارای سکانس های سكس و خشونت هستند، روی«نهاد» سرمایه گذاری هاي فراواني كرده است .

در 5سال بعد از تولد، کودک بیشتر و بیشتر با دنیا برخورد می کند و بخشی دیگر از شخصیت تکامل پیدا می کند. فروید این قسمت را «خود »نامیده است. خود، رویه بیرونی شخصیت و آن چیزی است که جهان خارج، از ما می بیند. خود را اصل واقعیت شکل می دهد و بر اساس رویکردی واقع گرایانه به سمت دنیا و دیگران، تکامل می یابد. خود این را درک می کند که دیگران هم نیازها و خواسته هایی دارند و مهم تر از آن، کامجویی باید در شرایط مناسبی انجام شود و لذت بردن در شرایط نامناسب می تواند آسیب رسان باشد.

در سن پنج سالگی، در انتهای مرحله فالیک یا نرینگی ،« فراخود» شکل می گیرد. آنچه فراخود را شکل می دهد، عقده اودیپ (در زنان عقده الکترا) است. عقده ای که کودک با برخورد با آن، احساس شرمساری و بد بودن می کند.فراخود، بخش اخلاقی شخصیت است و محصول اجتماعی شدن است. طبق نظریه فروید، بیشتر چیزهایی که انسان در زندگی اش تجربه می کند، تحریکات و هیجانات نهفته، باورها و احساسات در سطحی هشیار و خودآگاه در دسترسش نیست. بیشتر چیزهایی که ما را به حرکت در می آورد، در ناخودآگاه ما مدفون شده است.عقده هایی که توسط «خود» واپس زده می شوند (به دلیل تضادهایی که در قسمت قبل به آنها اشاره شد)، از یاد نمی روند بلکه در ناخودآگاه ما پنهان می شوند و عمیقا زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند( اميالي چون سكس ،قدرت طلبي ،در كانون توجه ديگران بودن،تملك و خشونت از اين دسته اند). دسترسی مستقیم به ناخودآگاه ممکن نیست. این بخش، بخش پنهانی است که در سایه قرار دارد.به دلیل تعارض نهاد با فراخود و خود، ناخودآگاه به گونه ای ظهورمی کند تا ازقضاوت و سرکوب دور بماند. تمام آنچه که ما به آن آگاهیم، در خودآگاه ما قرار دارد. خودآگاه بخش بسیار کوچکی از ماست. به عبارت دیگر در هر زمان، ما از بخش بسیار ناچیزی از آنچه شخصیتمان را می سازد، آگاهیم. بیشتر آنچه هستیم، مدفون و دور از دسترس است.

در مقایسه با دو قسمت گفته شده، بخش دیگری وجود دارد که« نیمه ي آگاه» نامیده می شود. این قسمت به فعالی خودآگاه نیست اما مانند ناخودآگاه هم دور از دسترس نمی باشد.در نیمه آگاه نیز، چیزهایی مدفون شده اما می توان با جستجو آنها را بیرون کشید. برخی از خاطرات کودکی یا نام بهترین دوستان دوران مدرسه، در نیمه آگاه ذخیره شده است. این سه بخش را می توان به کوه یخی تشبیه کرد که در آب شناور است. آبی که اطراف کوه را گرفته تمام چیزهایی است که ما تجربه نکرده ایم و به شخصیت ما اضافه نشده است. در این کوه یخ، خود، رابط بین قسمتهای مختلف است و بر همين اساس با آنچه امروز هيپنوتيزم ناميده مي شود مي توان به لايه هاي پنهاني ذهن دست يافت .

برانگیختن SUPER AGO:جذابیت زنانه و ترحم

عبارت مندرج بر دستگاه: شغل سخت عمر را کوتاه می کند

سکس در سیاست و بیسکویت

پرفسور« برايان كي» با الهام از يافته هاي نظريه فرويد براي تبيين بيشتر نظريه رسانه اي خود مي گويد :« هر رسانه اي در جهت منافع خود سعي در القاي پنهان آن چيزي دارد كه در ناخودآگاه مخاطب داري سابقه است و اين موضوع مي توان موضوعات متنوعي چون سكس ،قدرت،تبعيت،خشونت و...باشد».او ادامه مي دهد:« براي مثال واژه sexرا در نظر بگيريد ، استفاده صريح و آشكار اين واژه چندان اخلاقي نيست اما براي بهره مندي از تاثير آن و ارتباطي كه ناخودآگاه مخاطب با اين تمناي سركوب شده برقرارمي كند، در فيلم هاي سينمايي ،تبليغات و نظاير آن به شكل مخفي و حرفه اي بكار برده مي شود و جالب آنكه اين ترفند حتي در جوامعي كه بكارگيري اين واژه در حوزه محرمات قلمداد مي شود نيز بكار گرفته مي شود».

(تبليغ آب پرتقال)

پرفسور براین کی:مفهوم پنهان شده در تبلیغات جزو مفاهيم ممنوعه اي چون سكس یا مرگ ( خشونت و قتل) هستندکه برا ی مخاطب جذابیت دارندزیرامخاطب در دوران تكامل شخصيتي خود به دليل فشار فراخود امكان بروزدادن آنها را نيافته است

پرفسور برايان كي در در فصلي از كتاب خود به رمزگشايي ازهزاران اعلان تبليغاتي و سياسي دست مي زند كه از پوستر انتخاباتي برخي نامزدهاي نمايندگي كنگره در ويرجينيا تا محصولات تجاري و حتي عكس هاي خبري را در بر مي گيرد و نقطه مشترك همه اين تصاوير- مانند تصاوير جمجمه يا مكعب هاي يخي و رنگ هاي صورتي و سرخ- آن است كه مفهوم پنهان شده در تمامي آنها جزو مفاهيم ممنوعه اي چون سكس یا مرگ( خشونت و قتل) هستند كه مخاطب در دوران تكامل شخصيتي خود به دليل فشار فراخود امكان بروزدادن آنها را نيافته است .پرفسور برايان كي براي واكاوي يكي از اينگونه تبليغات ها به سراغ شركت بيسكويت سازي «ریتز»ritz مي رود و نشان مي دهد كه چگونه در لبه خارجي اين بيسكويت با درج تناوبي و ريز نقش حروف متشكله واژه « سكس» ،سعي شده است تا ضمن جلب كنجكاوي مصرف كننده ،نوعي حالت لذت جويانه، تناقض وكشف معما را به او القا و در نهايت نيز ذهن او را درگير يكي از قدرتمندترين انگيزه هاي پنهاني بشر كند.

بيسكويت ریتز،مثال برايان كي در استفاده از سكس و اسلوب روانكاوي در تبليغات

مثال ديگري كه در اين كتاب زده مي شود ، روش هاي خامي است كه در سينما مورد استفاده قرار مي گيرد تا گرايش و هيجانات دروني انسان نسبت به مقوله هايي چون وحشت و مرگ را برانگيزاند (از جمله اين فيلم ها مي توان به فيلم جن گیر«  the exorcist » ساخته ویلیام فردکین«friedkin William» محصول 1973 اشاره كرد) .

عوامفريبي در حوزه سياست

عمده ترين وجه تمايز يك بينش پوپوليستي  آن است كه سعي مي كند به شكل مستقيم احساسات مخاطب را تحت الشعاع خود قرار دهد ،چنين رويكردي در دنياي سياست وقتي با بازار قدرتمند رسانه همراه شود البته سازوكارهاي ويژه خود را نيز مي طلبد.سیلویو برلوسکنی در ايتاليا براي نشان دادن چهره اي جذاب و زنانه پسند تر مو مي كارد ، چروك زير پلكهايش را با عمل جراحي برطرف مي كند و ابايي از اين ندارد كه رسانه ها مطلع شوندكه وي به يك بازيگر فيلم هاي مستهجن ابراز علاقه كرده و آرزوي ازدواج با وي را در دل پرورانده است .سركوزي نخست وزير فرانسه با يك مانكن - كه از قضا تصاوير ي بعضا غير اخلاقي از او كاملا در دسترس است - ازدواج مي كند و پوتين در قبال خبر بي پايه ازدواج مجددش با يك ورزشكار زيباي روسي ترجيح مي دهد تا مدتي سكوت كند تا جذابيت هاي جنسي اين خبر تاثير مثبت خود را در ميان توده مردم حفظ كند.

موشه دايان

موشه دایان وزیر اسبق جنگ اسراییل و اصرار بر زدن چشم بند(برانگیختن حس قدرت و شرارت)

نشان دادن چهره اي قدرتمند و يا عجيب و منحصر به فرد و نه لزوما زيبا (نظير آنچه نرها در طبيعت براي جلب توجه ماده صورت مي دهند)نيز از جمله مصاديق مورد استفاده در گرايش هاي پوپوليستي است . «جرج بوش»، همواره به هنگام راه رفتن دستها را مانند ورزشكاران پرورش اندام دور از هم نگه مي دارد ،«كلينتون» مثل يك چكاوك نر سعي مي كند در هر مناسبتي ساكسيفون خود را به دست بگيرد و قطعاتي را بنوازد و« يوليا تيموشنكو» نخست وزير اوكراين نيز با مدل خاص موي خود، ناخودآگاه هوادارنش را به شدت به چالش گرفته است. اين تلاش پنهاني البته فقط در داشتن چهره زيبا خلاصه نمي شود و برخي ديگر نظير «موشه دایان» وزير جنگ اسبق اسراييل - با چشم بندي كه او را شبيه دزدان دريايي مي كرد-  سعي مي كنند بيش از زيبايي ،مخاطب را متوجه «خاص بودن» خود كنند .

پوشش سياستمداران نيز از جمله حربه هاي پوپوليستي است كه در رسانه ها نمود عيني يافته است و اين خصليت مرز مشخصي ندارد و در بيشتر نقاط و جهان كم و بيش وجود چنين گرايش هايي در ميان برخي سياستمداران  را مي توان يافت .جلوه فروشي رسانه اي و پوپوليستي غالبا به گونه اي است كه از نظر مخاطب «خاص وعجيب» جلوه كند و توانايي ارتباط با ناخودآگاه مردم را داشته باشد و در اينجاست كه نوع پوشش، نوع غذا خوردن  و حتي نوع تفريح سياستمدار توسط دوربين ها ثبت و ضبط مي شودو در ايجاد تصويري جذاب از آنها نقش مهمي ايفا مي كند.مجله «ساینتیفیک آمریکن  ماین»scientific american main در ویژه نامه ای که به بررسی این موضوع با حضور روانشناسان و تحلیلگران سیاسی به چاپ رسانده است به این نتیجه می رسد که نحوه پوشش روسای جمهور نقشي اساسی در تثبیت شخصیت آنان به عنوان یک راهبر کاردان در اذهان عمومی دارد.

الكس هاسلام ، (Alex Haslam )استاد دانشگاه اکستر به عنوان كسي كه بر اين جنبه سياستمداران تحقيق فراواني انجام داده است؛ زماني گفته بود:«به نظر من جرج بوش و تاچر بيش از ديگران از اين جنبه روانشناختي در پوشش خود بهره برده اندو عكس هايي كه از اين دو منتشر شده به خوبي اين را نشان مي دهد . شما بوش را در همه جور تيپ مي بينيد و اين يعني القاي يك رييس جمهور همه فن حريف و تاچر كه به نظر من نوع حرف زدن نحوه آرايش مو و حتي راه رفتنش نمايانگر يك انگليسي قدرتمند بود... اين سياستمداران كه من مي دانم متخصصيني در اين زمينه به آنها مشاوره مي دهند، همواره سعي مي كنند به مردم نشان دهند كه مثل آنها فكر مي كنند و جزيي از فرهنگ عمومي كشورند».

سارکوزی و همسر جدیدیش کارلا برونی در قایق تفریحی-رودخانه نیل (نمایش احساسات رومانتیک و خصوصی به شکل علنی برای استفاده ازجذابیت و زمینه های جنسی ناخوداگاه مخاطب در جهت سیاسی)

 پوپوليسم رسانه اي و فرجام آن

آنچه گفته شده نمايي كلي از ترفندهايي است كه در حوزه رسانه و با جوهره اي پوپوليستي صورت مي گيرد ،امام بايد دانست ،باوجود گستردگي اين فعاليت ها و نيز سير تناوبي آن در دهه هاي مختلف ،پوپوليسم حتي در صورت رسانه اي خويش نيز به دليل فقدان ارزش هاي بنيادين و تعريف شدن در چار چوب ذائقه فصلي توده ها  پديده اي گذراست و اگر چه ممكن است در مقاطعي دستاوردهايي موقتي داشته باشد اما از منظر روانشناسي سياسي با برآورده كردن بصري يا كلامي خواسته هاي مدفون در ناخودآگاه مخاطبان –به تعبير فرويدي اش- پس از مدتي اين سخن ها و تمنيات «مگو» را به سطحي كاملا آشكار انتقال داده و جذابيت هاي ممنوعه خويش را براي مخاطب از دست خواهد داد بنابر اين با قاطعيت مي توان گفت كه پيشبرد اهداف سياسي و يا اقتصادي  بر اساس محور قراردادن احساسات، لاجرم مزايايي موقتي و كوتاه مدت داشته و با گذشت زمان به راهبردي كاملا بي نتيجه و اثر تبديل خواهد شد.


1-The Clam-Plate Orgy and Other Subliminals the Media Use to Manipulate Your Behavior

 

 

 

 

 

 

+ قلم زده شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387توسط سعید |